امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

ای مهربانتر از مادر...

وقتي در آغوشم هستي وبا تو شادم، وقتي برايم مي خندي وروح من تا آسمان ها پرمي گيرد... وقتي گريه مي كني ودستانت رابه سويم مي گشايي تادر آغوشت بگيرم... وقتي احساس نياز مي كني، وقتي خواب تورا فراگرفته يا گرسنه اي ومن را مي خواني... وقتي كه شبها فقط در آغوش من خوابت مي گيرد... وقتي كه از دور مرا مي بيني وبه دنبالم مي آيي وبا لبخندت نيازت به محبتم رايادآوري مي كني... وقتي، وقتي... وهمه ي وقتهايي كه آرامشت منحصربه من است، از اين همه وابستگيت به خودم بي نهايت لذت مي برم... آن موقع يكي از وقتهايي است كه دوست دارم هميشه همين طور بماني و هرگز در آن لحظات تصور بزرگ شدنت،آرزوي داماديت و هزار آرزوي وابسته به جدايي تو از من در ذهنم خطور نمي ك...
15 تير 1393

مادر یعنی...

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای اینده تو، دلواپسی! مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود! مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن...
20 اسفند 1392

پسر که باشی...

پسر که باشی....  پسراست دیگر.... بلندپرواز و رویایی.... گاهی از سنگ سخت تر، گاهی از گل نازک تر.... به دست می آورد و از دست میدهد... می خندد بلند و اشک می ریزد بی صدا.... اسمش را خدا نیاز گذاشته است.... باید آدمی کند... و حوایش را به هوس نفروشد... باید شکست بخورد تا عبرت بگیرد.... مسولیت دارد... باید روزی مرد بشود... و چقدر سخت که مرد، مردانگی به دنبال دارد... گاهی در بچگی مرد می شود... به تنهایی... درکوچه پس کوچه های بدبختی.... گاهی در جوانی... کنار پیرمرد سیگار فروشی که می تواند غم را از چشم بخواند... و گاهی هم در بزرگسالی... وقتی خوشبختی را از دست بدهد... وقتی غم ببیند... پسر که باشی باید شانه...
18 دی 1392

دلنوشته

عزیزدل مامان سه ماه و ده روز از با هم بودنمون می گذره.با هم روزها رو سپری می کنیم، روزهایی که از لحظه لحظه اش لذت می برم و خدا رو هزاران بار شکر می کنم که من رو لایق مادر بودن دانست. پسر قشنگم عاشقانه دوستت دارم،تو زیباترین هدیه خداوندی.من و بابایی از اینکه خدا گلی چون تو رو بهمون داده به خودمون می بالیم. نفس مامان همیشه از خدا می خوام کمکم کنه که بتونم تو رو به گونه ای تربیت کنم که مورد رضای خودش باشه. دلم می خواد همیشه تو تمام مراحل زندگیت خدا رو در نظر داشته باشی و با تمام وجود باورش داشته باشیم.دلم می خواد پسرکم همیشه به رحمت خدای خودش امید داشته باشه و شکر گذار نعمتهای داده و نداده اش باشی.عزیز دلم به داشته هایت بیندیش،آرامش در دوست د...
12 دی 1392

کودکانه

از مجموعه شعرهای عروسک محبوب من "چرا": تموم شبهای بی ستاره به زیر ابرای پاره پاره لالایی می خوندی تا بخوابم بیدار بودی کنار رختخوابم تموم قصه هایی که می گفتی صدای گریه هامو می شنفتی خواب که از چشمای من پر می زد به دلت غصه و غم سر می زد من یه گلم تویی برام یه ریشه مادر بمون کنار من همیشه کنار من بمون تو تا همیشه که هیشکی مثل مادرم نمیشه
10 دی 1392

وقتی مادر میشی...

وقتی مادر میشی دنیات عجیب و غریب میشه ... وقتی مادر میشی دنیات کوچیک میشه ... دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی ...دنیات میشه عروسک های شاد و رنگارنگ... دنیات میشه رنگها ...دنیات میشه کتابهای شعر و قصه... دنیات میشه کودکت ...با کودکت شیر میخوری ...با کودکت چهار دست وپا میری ...با کودکت صداهای کودکانه درمیاری ...با کودکت می خوابی و بیدار میشی...با گریه های کودکت گریه می کنی و با خنده هاش می خندی... با کودکت رشد میکنی ... بزرگ میشی ...اینقدر بزرگ که همه می فهمند مادری...
8 دی 1392